خانه | ارتباط با پرنسس | مشخصاته پرنسس | پارسي يار | طراح قالب

  • کل بازديدها: 209443
  • بازديد امروز: 516
  • بازديد ديروز:1550
  • با دستای خسته نوشته بهار خانم

    + بازي وبلاگي

    شنبه 3 فروردين 1387  ساعت 2:16 صبح

    از اين بازي هاي وبلاگي ديدين؟ يه نفر موضوعي رو مطرح مي کنه و درباره اش
    مي نويسه. موضوعش بايد چيزي باشه که بقيه هم بتونن درباره اش بنويسن. بعد
    بقيه دوستانش رو دعوت مي کنه و اون ها هم به نوبه خودشون مي نويسن و بقيه
    دوستانشون رو دعوت مي کنن.(منو هم دوسته عزيزم
    مهدي نويسنده ي وبلاگه نقطه سره خط به اين بازي دعوت کرده)
    براي اين پستم مي خوام يکي از اين بازي ها رو شروع کنم. چند تا موضوع ديگه هم دارم که بعدا درباره اشون مي نويسم.
    موضوع اين بازي براي خودم جالبه. اسمش آرزوهاي کلاسيک و فانتزي هست. واضحه ديگه. کلاسيک ها ممکن هستن فانتزي ها نه.

    آرزوهاي کلاسيک من :


    ارزوهاي کلاسيک:


    1. دوست دارم که وقتي مردم جسدم رو اتيش بزنن دوست ندارم برم زيره خاک


    2.دوست دارم يک شب تا صبح زيره نور ماه کنار دريا بشينم و به اسمون پر ستاره نگاه کنم


    3. دوست دارم يک سگه بزرگ داشته باشم تا هميشه همه جا با خودم ببرمش


    4. دوست دارم يک کتاب خونه داشته باشم بزرگه بزرگ فقط هم توش کتاب هاي رمانه عاشقانه داشته باشم...


    5. دوست دارم خونه ي توي باغ بزرگ باشه اونوقت کتاب خونم رو ببرم تو اون باغ و سگم رو هم براي حفاظت ببرم اونجا


    6.دوست دارم توي باغم يک باغچه ي خيلي بزرگ داشته باشم تا بتونم توش گلاي ياس و اطلسي بکارم توي باغم رو هم پر کنم از درختاي سرو و ميوه


    6. دوست دارم توي باغم يک حوض بزرگ داشته باشم با يک فواره رنگي وسطش با کلي ماهي قرمز


    7.اونوقت دسته اوني رو که دوسش دارم بگيرم و ببرم توي اون باغ و تا اخر عمر اونجا باهاش زندگي کنم


    8. دوست دارم همه ي ادما به تمامه ارزوهاشون برسن


    حالا نوبته فانتزي هاس...


    1. دوست دارم به مصر سفر کنم و خرابه هاي قصره کارتاژ رو از نزديک ببينم اهرام ثلاثه رو ببينم


    2. دوست داشتم يک ساعته زمان داشتم که باهاش زمان رو متوفق ميکردم دوست دارم توي 80 روز دور دنيا رو سفر کنم


    3. دوست دارم يک گنجه افسانه اي داشته باشم که هيچ وقت تموم نشه اون وقت با اون تمامه کودکهاي يتيم و بي سرپرست رو تا اخره عمرم سرپرستي کنم


    4. دوست داشتم جاي شرلوک هلمز بودم


    5. دوست داشتم توي فيلمه پدرخوانده نقشه مري خواهره ال پاچينو رو داشتم


    6. دوست داشتم که شرکته ماکروسافت زيره دسته من بود


    7.دوست داشتم يک شب برم اسمون و کلي ستاره بچينم اونوقت اونا رو بزارم تو يک سبد روش ربان بزنم و با کلي عشق بدمشون به اوني که دوسش دارم


    8.دوست دارم خدا رو ببينم و ازش بپرسم چرا؟


    9. دوست دارم اوني که قراره دوسش داشته باشم از پشته ابرا با يک اسبه سفيده و يک شمشير طلايي بياد


    10.دوست دارم  يک جفت بال داشته باشم تا به هر جا که ميخوام برم دوست داشتم جاي داوينچي بودم


    11. دوست دارم اوني که قراره دوسش داشته باشم هر چه زودتر بياد اخه داره دير ميشه...


     


     بنا به رسمه اين بازي من بايد چند تا از دوستامو به اين بازي دعوت کنم که من از بينه دوستام اينا رو انتخاب کردم (خرده نگيريد که چرا شما رو دعوت نکردم اخه غير از اينايي که نوشتم بقيتون يکي بود يکي نبود هستيد و يک سرهاي تون هم که غير از خدا هيچکس نبود)اينا اسامي بچه هاي پابرجاي وبلاگمه....


    عسله خانم،انيسم،شاهزاده ي غريبه ،ايمان کوچولو ،


    رهاي عزيزم که ادرسه وبلاگش عوض شده


    ،داداش مصطفي، اهوراي خودم و ويليام عزيز


     منتظرتون هستم ها....


     


     



      هديه شما به پرنس  ( )


    ليست کل يادداشهاي پرنسس کوچولو

    [30/5/1387- 12:0 ص] کات
    [27/3/1387- 12:0 ص] شعره جديده من با نام مرزه هيولا
    [23/3/1387- 4:4 ع] نمايشگاه دل
    [31/2/1387- 12:0 ص] تولدم مبارک
    [18/2/1387- 3:9 ص] پطروسه فداکار خسته شده....
    [13/1/1387- 11:54 ع] اقا وجوده پاکه مرا چند ميخري؟
    [19/11/1386- 1:9 ص] سه تار(از نوشته هاي خودم)
    [آرشيو شده ها]